حسن مرسلوند

23

زندگينامه رجال و مشاهير ايران ( فارسي )

نشريه‌اش توقيف شد . دو سال بعد بار ديگر روزنامه‌اى در بمبئى تحت عنوان جنگل منتشر كرد كه چاپ آن هم به خاطر انتقادات سخت وى در مورد بحرين و استعمار انگلستان ، به بيش از دو شماره نكشيد . پيام راستى آخرين روزنامه‌اى است كه سپنتا در هند منتشر كرد كه آن هم سرنوشتى چون دو روزنامهء قبلى داشت . سپنتا بعد از ناكامى در نشر روزنامه ، با توصيهء دينشاه ايرانى به همكارى با بهرام گور انكلساريا كه كتاب‌هاى متعددى در رشتهء خط و زبان ايران قديم نوشته و از اين بابت شهرت بين المللى داشت ، پرداخت و در جريان تحقيقات و تتبعات انكلساريا به عنوان دستيار ، در سفر عراق و ديدار از مدائن با او همراه شد و سپس با وى از طريق كرمانشاه به ايران آمد و در راه اصفهان براى اولين بار به ملاقات عارف قزوينى رفت كه به عنوان تبعيد در همدان تحت نظر بود . در هنگام اقامتش در هندوستان ، به كار فيلم‌سازى علاقه پيدا كرد و با تلاش بسيار وارد اين رشته شد . او كه خود هنرپيشگى آموخته بود ، در اكثر فيلم‌هايش نقش اول را بازى مىكرد . اولين فيلم ناطق او به نام دختر لر از سىام آبان 1313 در تهران نمايش داده شد و به علت اقبال عمومى چند هفته بر صحنهء سينما ماند . سپنتا در سال 1312 به مناسبت كنگرهء هزارهء فردوسى ، با همكارى اردشير ايرانى فيلمى از زندگى فردوسى ساخت و به ايران فرستاد كه در آن نصرت الله محتشم نقش سلطان محمود و خود او نقش فردوسى را بازى كرده بود . 1 سپنتا بعد از اين دو فيلم ، فيلم‌هاى شيرين و فرهاد ، چشم‌هاى سياه و ليلى و مجنون را ساخت و در ايران به نمايش گذاشت . ليلى و مجنون آخرين كار سينمايى او بود . عبد الحسين سپنتا در سال 1315 به ايران آمد و در اصفهان ساكن و در كارخانهء پشم اصفهان به كار مشغول شد ؛ در اين‌باره به نظم مىگويد : مپندار كارى نبد در وطن * به جزم شركت پشم از بهر من من اين انزوا برگزيدم مگر * نبينم رخ چون تو بىپا و سر مرا همچون دينشاه والاتبار * به هندوستان بد بسى خواستار چو تا گور مهين فيلسوف زمان * به هندوستان بد مرا ميزبان سپنتا از سال 1322 خورشيدى به انتشار هفته‌نامهء سپنتا پرداخت كه انتشارش تا سال